محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3720

تاريخ الطبرى ( فارسي )

منخل بن حابس عبدى گويد : وقتى عبد الرحمن بن محمد وارد كرمان شد ، عمرو بن لقيط عبدى كه از جانب وى عامل كرمان بود بيامد و ضيافتى ترتيب داد كه فرود آمد . پيرى از مردم عبد القيس به نام معقل بيامد و گفت : « به خدا اى ابن اشعث شنيده‌ايم كه ترسو بوده اى . » عبد الرحمن گفت : « به خدا ترسو نبودم پيادگان را مقابل پيادگان فرستادم ، سواران را به سواران پيوستم ، سواره نبرد كردم ، پياده نبرد كردم ، در هيچ نبردى هزيمت نشدم و عرصه را به حريف وانگذاشتم مگر وقتى كه جنگاورى در مقابل نديدم و كس نبود كه همراه من نبرد كند با ملكى در افتادم كه مدت معين دارد . » گويد : آنگاه عبد الرحمن با همراهان خويش برفت و به بيابان كرمان زد . هشام بن ايوب ثقفى گويد : وقتى ابن اشعث به بيابان كرمان رفت و مردم شام از پى او رفتند ، يكى از مردم شام در بيابان وارد قصرى شد . در آنجا نوشته اى ديد كه يكى از مردم كوفه چيزى از شعر ابو جلدهء يشكرى را نوشته بود ، از قصيده اى دراز ، به اين مضمون : « اى دريغ واى اندوه واى داغ دل « از آنچه بر ما رخ داد « دين و دنيا هر دو را واگذاشتيم « حليله ها و فرزندان را رها كرديم « نه مردم ديندار بوديم كه « وقتى به بليه افتاديم صبورى كنيم « و نه مردم دنيا بوديم كه اگر « به دينى اميدوار نيستيم « از دنيا دفاع كنيم « خانه هاى خويش را